خـود شنـاسـي

از: دکتر عليرضا نوربخش

ترجمه: دکتر صفورا نوربخش

     از زمان افلاطون تا به امروز، در سنت غرب، دانش به طور کلي بر مبناي اعتقاد موجه تعريف شده است. دانش يا از طريق اثبات تجربي يا از راه استدلال رياضي توجيه مي‌شود. مي‌دانيم که خورشيد مي‌تابد فقط و فقط اگر خورشيد بتابد و ما آنرا مشاهده کنيم. همچنين مي‌دانيم 4=2+2 صحيح است زيرا معناي 2 و 4 و علامت جمع و تساوي را مي‌فهميم.

     در همين راستا، فيلسوف فرانسوي رِنه دکارت (Rene Descartes) دانش انساني را به دو دسته طبقه‌بندي مي‌کند. دانش تجربي که بر اساس مشاهده‌ي حسّي است و دانش رياضي که بر مبناي تعاريف ما از مفاهيم رياضي و قوانين حاکم بر آن است. براي دکارت، خودشناسي تجربه‌اي شخصي است، دانشي که بلافاصله و از طريق درون‌نگري در اختيار ما قرار مي‌گيرد. من مي‌دانم که درد دارم زيرا درد را حس مي‌کنم. اگرچه دکارت مي‌توانست به همه چيز شک کند، از جمله به درستي عبارات رياضي، اما به شک خود نمي‌توانست شک کند. از آن‌جا که شک کردن نوعي فکر کردن است او در نهايت به عبارت مشهور «فکر مي‌کنم، پس هستم» رسيد. در نتيجه خودشناسي .....

ادامه ...

ای گشته نهـان از من، پیـدات همی جُویـم

جـایِ تو نمی‌دانـم، هـر جـات همی جُویـم

بر من چو شَـوی پیدا، من در تو شوم پنهان

از من چو شَـوی پنهان، پیـدات همی جُویم

اَنـدر سَـرِ هـر مـویـی، از تـو طَـلَبـم رویـی

هـرچنـد نیَـم زیبـا، زیبــات هَمـی جُـویـم

چون تو به دلی نزدیک، از چه زِ تو من دُورم

هر جا که رود این دل، آنجـات همی جُویـم

زآن پـایِ تو می‌بوسم، کآنجاست سَـرِ زُلفت

یعنی سَـرِ زلفـت را، در پـات همـی جُـویـم

هرچنـد تـو پیـدایـی، چون روز مـرا در دل

من شمع به دستِ دل، شَبهـات همی جُویم

با دینـی و با عُقبـی، وصـلِ تـو نیـابد سِیف

دل از همه بَرکنـدم، یکتـات همـی جُـویـم

سیف فرغانی

 


  • دو وجه تمايز تصوف از ساير مکاتب معنوي

    دکتر عليرضا نوربخش

         در تصوّف دو نکته‌ي مهم وجود دارد که آن را از ساير مکتب‌ها و نيز همين روش نوين ذهن‌آگاهي متمايز مي‌سازد. نخست آن‌که حضور در دَم کاري ارادي است. سعي مي‌کنيم ذکر بگوييم و توجه داشته باشيم به دَم و بازدَم و زمان حال. ولي مهم اين نکته است که مي‌خواهيم حضور در دل داشته باشيم که آن کاري است غير ارادي و تنها به نيروي عشق تحقّق مي‌پذيرد.

         همه‌ي کساني که عاشق شده‌اند مي‌دانند که وقتي انسان عاشق است همه چيز در دنياي پيرامونش چه انسان‌ها و چه اشياء مختلف خوش آب و رنگ و زيبا هستند که عاشق را به ياد عشقش مي‌اندازد و اين جريان عشق باعث مي‌شود عاشق در زمان حال زندگي کند و به ياد گذشته و آينده نباشد. بديهي است اين مرحله‌ي حضور در دل مقامي والاتر از حضور در دَم و زندگي در زمان حال است و در حقيقت اين آرزوي همه‌ي ماست .....

    ادامه ...




منتشر شد      
انگلیسی -   اسپانیایی -   روسی -   آلمانی -   استرالیا -   سوئدی -   ایتالیایی -   فرانسوی -   بلغارستانی -   اکراینی -   نیوزیلندی -   هلندی -   لهستانی -   کانادا -   بوستون آمریکا -   چک
ویکی پدیا سلسله نعمت اللهی -   ویکی پدیا جواد نوربخش
کلیه حقوق و مطالب این سایت متعلق به سلسله نعمت اللهی می باشد. استفاده و نشر مطالب آن با ذکر منبع آزاد می باشد